مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
قـطره بودیم و هم مسیر شدیم بـا ولای عـلـی کـثـیـر شــدیـم دست ما نه... نگاه زهـرا بود پای این عشق اگر اسیر شدیم یا عـلی گفت و هو کـشـیدیم و راوی خـطـبـۀ غــدیــر شـدیـم ذره بـودیـم و بـینــوا بــودیـم دم بـاب الـجـواد امـیـر شـدیـم ســـائـــل وادی خــراســانــیـم رعـیـت زیـر دِیـن سـلـطـانـیم شکر، گاهی به سینه آهی هست ذوق خشکیده از گناهی هست آخــر کــار عـشــقبــازی مـا راه باز است و بارگاهی هست صـوت نـقـارهخـانه میگـوید: بـیپـنـاهـی؟ بیا پـنـاهی هست سـر ایـن سـفــرۀ کــرم حـتـی جام کـوثر اگر بخواهی هست از سـرم شـوق و بـیـم افـتـاده گــذرم بــر کــریــم افـــتـــاده با نگـاهـش دوباره خواند مرا سـوی دارالـشـفـاء کـشاند مرا دیـد تـنـهـا و بـی کـس افـتــادم در رواق حــرم نـشـانـد مــرا هــر کـجـا گـیــرِ دام افــتــادم ضامنم شد خودش، رهاند مرا بـیـشــتـر از قــدیـمهـا امـسـال حــرم کــربــلا رســانـد مــرا هـمــه جـا در پــنــاه او بـودم نــائـب روی مــــاه او بـــودم ازدحـام صـفـوف یـعـنـی ایـن بـار عـام عـطـوف یـعـنی این بین باب الجـواد و گنبد شاه... مانـدن ما، خـسـوف یعـنی این بیشتر از خودم به فکرم هست "یا امـامَ الـرئـوف" یـعـنی این دم گـرفـتـم هـزار و یک دفعه عــاشـقـیِ حـروف یـعـنـی این میروم پـشـت پـنـجـره فـولاد بعد از آن هر چه باد، بادا باد بــا رضـــای دل امــام رضــا مـیرسـم مـحـفـل امــام رضـا موج دل را کشید سوی خودش جــذبــۀ ســاحـل امــام رضــا بـیــن آب و گــل تـمــامـی مـا ریـخـتــنـد از گـل امـام رضـا چه مـقـامـی رفـیـعتـر از این؟ شـــدهام ســائــل امـــام رضــا بـیبـهـانـه، بـهـانـه مـیگـیـرم روضهای عـاشـقـانه میگـیرم رنـگ، از روی بــاغ افــتـاده گـــیـــر دام نــفـــاق افــتــاده ترسم از خدعههای مأمون بود گـــوئـــیــا اتــفـــاق افـــتـــاده از عبایش بخوان که چندین بار در مــســیـــر رواق افـــتـــاده دست و پا میکشد به روی زمین گــوشــهای از اتــاق افــتـــاده لخـتههای جگر سرازیر است اشکهای پـسر سرازیر است |